تبليغاتX
Sony Ericsson Bazan
                                     

نبود ۱۰ روز س ف پ ر آ ک

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه هشتم فروردین 1390 و ساعت 17:59 |

می دونم اگه یه روز نباشی *****ازم جداشی یا که تنها باشی 

بی من میدونم تنها می مونم*****یادته رو قلب تو نوشتم که تویی عشقم 

نگو موندن پیشت محاله*****مثل یه خواب و خیاله

 

 

سلام به عزیزان، من قصد مطلب گذاشتن نداشتم یعنی آقا تعتیله افتاد؟ ت ع ط ی ل از دوستان عزیز و محترمی که قصد دزدیدن مطالب وبلاگ رو دارن مثال: سایت p30 lord که مطلب طریقه شناخت اصل بودن باطری های گوشی های سونی اریکسون از وبلاگ من یعنی سونی اریکسون بازان دزدیده و بدون ذکر منبع این مطلب را در سایت خود گذاشته و اکنون به شما دوستان دزدی که قصد دزدیدن مطالب این وبلاگ را دارید یه پیشنهاد که اقا کلیک راست نکنید نکنید نکنید تا جایی تون نسوزه اقا یا خانوم دزد بدبخت برید با برنامه های دیگر مرورگر اینترنت مثل opera و fire fox و ... وبلاگ رو باز کرده مطلب رو کپی کرده و لینک دانلود رو دزدیده و در وبلاگ یا سایت ...ی خود قرار دهید با تشکر از شما دوستان دزد در ضمن اگر وجود دارید وقتی نظر خودتونو میدید حداقل یه ایمیل از خودتون بدید که ما هم با ادب و خلوص نیت جواب شما رو بدیم.

+ نوشته شده توسط امین در جمعه دوم مهر 1389 و ساعت 0:31 |
           

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط امین در جمعه ششم فروردین 1389 و ساعت 23:10 |

تمام مطالب این وبلاگ به طور شخصی و با زحمت گرد آوری شده لطفا کلیک راست نکنید برای دزدیدن مطالب چون دچار ک.ن پ...ی می شید مرسی.

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 و ساعت 20:55 |

با سلام به شما عزیزان و به خصوص هموطنان عزیز و خون گرم میسحی فرا رسیدن سال نو میلادی رو از طرف خودم به شما مهربانان تبریک میگم و امیدوارم سال خوب و موفق و پیروزی داشته باشید و جیبتون همیشه پر پول باشه هر چند میدونم براتون سخته اما امیدوارم تو این ایام بهتون خوش بگذره از طرف امین P13

                     

+ نوشته شده توسط امین در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 17:11 |

به نام خدای زیبایی ها

با سلام به خدمت همه عزیزان ایرانی بلاخص سربازان قوی و غیور این سرزمین کهن، دوستان عزیز من تو این مطلب اصلا نمی خوام حرفی در مورد دنیای تکنولوژی بزنم بلکه می خوام خاطراتم رو در دوران آموزشی سربازی رو برای شما بنویسم، من از 18 مهر 1388 سرباز نیروی انتظامی هستم و این یادداشت رو بعد از یک روز استراحت در دوره مرخصی پایان دوره آموزشی براتون می نویسم من به دلیل مسائل امنیتی و حفاظتی نمیتونم به جرئیات بپردازم جایی که من در آن آموزش می دیدم از شهر تهران حدودا 12 ساعت راه بود و شهری بود نا شناخته که حتی ساکنان مرکز آن 90 در صد آنها اسم این شهرو رو تا به حال نشنیده اند پادگان آموزشی ما معروف به جهنم سبز بود که واقعا هم همین طور بود اما واقعا طبیعت بکر و نابی داشت و مخصوصا در شبها وقتی در پست (نگهبانی) بودی از این طبیعت لذت میبردی مخصوصا اسمان پر ستاره این شهر به طوری که در ساعت 1 شب به بعد شما به راحتی میتونید ستاره قطبی رو تشخیص بدید ولی از طرف دیگر چیزی که باعث وحشت شما میشه صدای زوزه سگها و گرگها بود که حریم ورود این موجودات وحشی فقط یک سیم خاردار نهیف و ضعیف بود که خیلی اوقات هم این حیوانات وارد پادگان و از زباله های پادگان تناول می کردند که این امر باعث بزرگ شدن بیش از حد این حیوانات شده بود خوب از این موضوع بگذریم پادگان آموزشی ما فقط افراد تهرانی، آذری و شمالی رو اموزش میداد و تعداد افراد شمالی 60 در صد پادگان رو تشکیل می داد که این امر باعت نضاح و دعواهای زیادی مخصوصا در روزهای اول آموزش و به دنبال اون تبیه از طرف فرمانده گروهان بود بدو به ایست بشین پاشو کمه کمش 700 الی 800 تا بازداشتی نگهبان تنبیهی و ... یه پیشنهاد دارم برای تمام عزیزانی که میخوان برن خدمت فقط خودتون باشید سعی کنید معذرت میخوام از این جمله استفاده میکنم پاچه خار نشید چون به ضرره خودتون تموم میشه و یه چیزه دیگه اینکه اصلا هیچ مسئولیتی قبول نکنید امروز 5شنبه 19/9/88 هست که این مطلب رو مینویسم و من شانیی آوردم اینه که تو تقسیمات تهران افتادم خدارو شکر دوستان عزیز دوران اموزش فقط 10 روزه اولش سخته فشار واقعا زیاده به طوریکه شما در میدان صبحگاه شاید در روز بعد قش  کنید و این مورد هم بیشتر به خاطره افت فشار خون هست و پیشنهاد من این هست که صبح برای صبحانه میرید 5 الی 10 حبه قند در جیب خود بذارید و یواشکی بخورید که مشکلی براتون پیش نیاد و خیره به یک نقطه نشید و نک انگشتان پای خودتون رو در پوتین تکون بدید خیلی موثره از من به شما نصیحت موقع رژه سعی کنید به خوبی این کارو انجام بدید اما به خودتون زیاد فشار نیارید پا دچار مشکل نشید مثلا در مواقعی که فرد اصلی نذاره گر شمارو نگاه میکنه خیره به چشمش بشید و ضربه پاتون محکم باشه طوریکه گونهاتون بلرزه وحتی کلاه روی سرتون جابه جا بشه و حتما یادتون باشه که پنجه پاتون رو در داخل پوتین موقع بالا پایین کردن پا با تمام قدرت به جلو هل بدید که آسیبی به ترتیب به گردن ستون فقرات زانوها و مچ پا و قوزک پاتون وارد نشه و واقعا با رعایت این نکات خودتون از رژه ای که میرید لذت میبرید که واقعا قدرت هر نظامی اول در درست رژه رفتن هست و وقتی جمله ((خیلی خوب)) رو از فرد ارشد میگیرید واقعا حال میکنید این در مورد رژه سعی کنید روز اول که شمارو صف میکنن تا ترتیب قد صف رو درست کنن خودتون رو کوتاه قد جلوه بدید تا احیانا اگر در اسلحه خانه گروهانتان اسله ژ-3 موجود داشتید به شما نیفته چون این اسلحه 4 کیلو 200 گرم هست و موقع بدو رو رفتن بدو به ایست رفتن و آمادگی جسمانی شمارو به سختی میندازه و نکته بعد اینکه صفای عقب از نظو کمتری برخوردار هست و ... اما خوبی که اسلحه ژ-3 داره برای رژه رفتن بسیار مناسب هست چون نسبت به اسلحه کلاشینکف خوش دست تر هست و ابهت بیشتری داره، وقتی شما رژه رو درست برید دیگه فرماندتون بهانه ای برای نکه داشتن شما در سرما یا گرما نداره که هم تنبیهتون کنه و هم صف جمع کار کنید فوقش اینه که یه نیم ساعت به کارهای دیگه صف جمع بپردازید که حال میده مطلبی دیگه اینه که دیگه خشم شب وجود نداره به دلیل سکته کردن بعضی از سربازان گذشته این موضوع دیگه از بین رفته سعی کنید با همه جور آدم دوست بشید ولی بدیهاشون رو یاد نگیرید سراغ دخانیات نرید در حد امکان دعوا نکنید اگه کسی بهتون قرص ترامادول تعارف کرد نگیرید که باعث نعشه شدن و به دردسر افتادن خودتون میشه شام و نهار زیاد بخورید صبحانه رو کامل بخورید تیر اندازی رو جدی بگیرید چون اگه نمرتون کم بشه یه فرصت بهتون میدن و اگر فرصت اخر هم از دست بدید کمش 3 روز از مرخصی پایان دوره رو از دست و شاید تجدید آموزش بشید که احتمالش کمه اما هست که در گروهان ما همچین چیزی شد کلاس هایی که براتون میذارن رو هم جدی نگیرید هم بگیرید خود من 50 در کلاس هارو خواب بودم اما سعی کنید در آخر نمره خوب بیارید در امتحان ها اگر نماز صبح براتون زوری بود موقعیت پیچش داشتید بخوابید هر چه قدر میتونید بخوابید کمبود خواب اذیتتون میکنه مثلا ما در 25 روز اول 9.30 شب خاموشی و در 4 صبح بیدار باش بودیم که واقعا عذاب هست در روزهای اول 5شنبه ها تا ساعت 12 باهاتون کار دارن و 90 در صد در 5 شنبه ها رژه ندارید جمعه ها هم که عشق و حاله فقط فرقی نداره بیدار باش سر جاشه عیب نداره بیدار شید نمازو بخونید نظافت انجام بدید بعد صبحانه بعد هم خواب ناز روزهای قرمز در تقویم هم برای شما تعطیله مثل جمعه با فرمانده و معاون گروهانتون رفیق شید به نعفتونه خوب حالا بریم سراغ تنبیهات من فقط در مورد بدو به ایست صحبت می کنم به ماند اگر شلوغ کنید مثلا ساعت 2 شب ببرنتون میدن و اونجا بهتون بشین پاشو بدن بدو به ایست چیست در صف منظم ایستاده وقتی فرمانده و معاون میگن بدو جفت دستها به روی سینه آمده و با گفتن به ایست با ضربه پایه چپ و گفتن کلمه الله مسافت ممکن رو با اخرین سرعت باید طی و برگردید تا باز این مسیر براتون تکرار نشه سعی کنید اگر سریع و قوی هستید همون دفعه اول تموم کنید البته اگه فرماندتون نخواد اذیت کنه و از 140 نفر آدم فقط اجازه عبوره 3 نفره بده و بده به ایست رو تکرار کنه اما اگر ضعیف هستید دورهای اول رو به آرامی تمام برید و نوشن بدید دارید زحمت میکشید امام نمیتونید مثلا وقتی فهمیدید دوره آخره اونم معلوم میشه با تمام وجود مسیرو طی کنید تا با حالت شنا و بشین پاشو روبه رو نشید اما همه اینا خاطره میشه در نظام تشویق برای یک نفر تبیه برای همه هست پس بهتره شما اون یه نفره تشویق شده باشیددر مورد تیر اندازی یه مطلا یادم اومد که اگر خوب تیر اندازی منید تشویق و حدود 72 ساعت مرخصی تشویقی میگیرید که اگر از شهرتون دورید به نزدیک ترین مسافر خونه برید و این سه روز رو در اونجا استراحت کنید چون پولی که میخواید صرفه رفت و امد کنید در حدود ماندن در مسافر خانه میشه و کمه کمش یک روز بیشتر استراحت میکنید که من خودم هم همین کارو کردم با یکی از دوستانم دوستان من که به شخصه سختی رو تقریبا مزشو چشیدم وزنه من موقع رفتن 75 کیلو لود الن 64 کیلو شدم اما در دوران اموزش شما 3 به اردوگاه یا زندگی در شرایط سخت میرید که این سه روز واقعا برای ما اسون بودو زندگی در شرایط رویایی بود از حالت عادی بهتر بود امیدوارم برای شما هم همین طور بشه از ته قلبم میگم ناهار وقت بیشتر داشیم و دنبال اون ناهارو میخوردیم و میخوابیدیم شب آسایشگاه بر میگشتیم که اکثرا همچین چیزی وجود نداره خلاصه دوستان این دوران پر خاطره و خوبی و خطر هست نکته ای که برادرم اشاره میکرد و من باورم نمیشد  این بود که روز اخر فرمانده هاتون برای رفتن شما اشک میریزن که واقعا همین طوره که صحنه به یاد ماندنی هست و جالب من به شخصه از همین از فرمانده و معاون گروهانم که اسمشونو نمیتونم بگم تشکر میکنم چون چیزهای زیادی به من یاد دادن که درجه فرمانده ام ستوان 1 و معاونم گروهبان 1 بود براشون آرزوی سلامتی میکنم و برای همی سربازان این مرز و بوم که ایران از وجود این عزیزان ایران هست به امید روزهای اوج ایران و ... امیدوارم این مطلب براتون جالب بوده باشه در مورد وبلاگ هم بگم معلوم نیست دوباره برگردم یا نه موفق باشید.

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 17:38 |

با سلام به شما دوستان عزیز امیدوارم خوب باشید و سر حال خیلی دوست داشتم برگردم و براتون مطلب بذارم اما همون طور که گفتم هادر سیستمم به طور کل پاک شد و حدود ۱۶۰ گیگابایت اطلاعات رو از دست دادم و نتونستم برگردونم این اطلاعات و همین طور دوست داشتم اینم بهتون بگم حقیقتا داشتم حدود ۳۰ الی ۴۰ مطلب جدید و توپ براتون بذارم اما گفتم فایده ای نداره چون من تو مهر ماه باید برم به خدمت سربازی در سن ۲۲ سالگی امیدوارم به همتون خوش بگذره و اوضاع بر وفق مرادتون باشه تولد دو سالگی وبلاگ رو هم تبریک میگم خداحافظ

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 0:8 |

با سلام به شما دوستان عزیز. خوب مطلب خواصی نمی خوام بذارم یعنی حالا حالاها مطلبی در کار نیست چرا حقیقتا میخواستم شروع به کار کنم اما تمام اطلاعات هارد دیسک کامپیوترم بر اثر یک اتفاق ساده از بین رفته که حدودا ۵ الی ۶ گیگ این اطلاعات در مورد سونی اریکسون بود که از بین رفته البته من تمام اطلاعات رو برگردوندم اما محض رضای خدا هیچ کدوم کار نمیکردن از این بابت متاسفم اما من میتونم کاری کنم، اگر کسی دوست داره میتونه با من همکاری کنه هر کی خواست باسم به ایدی وب آف بذاره من تقریبا تمام امکانات رو براش باز میذارم اما خودمم شروع به کار میکنم ولی خیلی دیر موفق باشید.

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:14 |